تو یه سایه بودی در در میان غریبه های دور برم
تو ی نوری در پس سایه روزهام
از بودنت میخونم ای جلوه گر نور بر چشمانم
دلم میخاد عاشقم باشی دست تو دست هم
تو همون رویایی که سراب دیدنت شده مهمون چشمام
به جای تو هر لحظه چشماتو با دلم میبنم
دستاتو کم دارم
هم نفس من عشقم
دوست دارم
خانه دل باز کبوتر گرفت
مشغله و بقر بقو درگرفت
غلغل مستان چو به گردون رسید
کرکس زرین فلک پر گرفت
بوطربون گشت مه و مشتری
زهره مطرب طرب از سر گرفت
خالق ارواح ز آب و ز گل
آینهای کرد و برابر گرفت
ز آینه صد نقش شد و هر یکی
آنچ مر او راست میسر گرفت
هر که دلی داشت به پایش فتاد
سلام اروین جون خوبی؟
من به دوستام پیشنهاد کردم که اگه دوسدارن ومایل هستن بهت خبربدن واسه همون چت دوستانه ای که گفته بودی
موفق باشی منتظر هستیم
مرسی خواهر گلم :-)
در آیـــنــــهــــ
دخـــتـــری دیــــدم پـــریشــــان
هــــرچـــه مــی گــفــتـــم تـــکــرار مـی کـــرد
و اشـــــکـــــ مـی ریــــخـــتــ
خـــــدا شــــفـــایـَــــش دهـــــد
دیــــوانــه بـــــود . . .
آپم :)
همین دورو برا بودم
واقعا؟
منم دلتنگتون شده بودم...
خوشحالم که دوستای خوبی مثه شماها دارم...
خواهش میشود
سلام عزیزم
ممنون از حضورقشنگت
وبلاگت خیلی قشنگه :)
مرسی
قشنگ بود.
اون خط اول دوتا در داشت یا من اشتباه خوندم یا شما اشتباه نوشتی؟
ببخشیدا شرمنده.
یه مدت نبودم خوشگذشت؟
سلام کجا بودی که دلمون برات تنگ شده بود
شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند
دیده ای ... ؟!
شیشه خرد می شود ولی ...
از هم نمی پاشد ...
این روز ها من همان شیشه ام
خردو تکه تکه
ازهم نمی پاشم ...
ولی شکسته ام...
دلم برای تنهایی میسوزد
چرا هیچکس او را دوست ندارد
مگر او چه گناهی کرده که تنها شده
جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد
دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود
تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم
از گریه چشمانش قرمز بود
برایش گریستم
آخر او از تنهایی مرده بود
تنهایی مرد
و من تنها تر شدم....